محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1054

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

نيست ، آنكه نهان بندگان چون آشكارا داند ، زنهار دادن راست و درست بىغش و خيانت . من يزيد را عهد و زنهار دادم به زنهار خداى عزّ و جلّ و زنهار رسولش و همه پيغامبران و رسولان و فريشتگان ، و اين زنهار ترا است و ياران ترا و آن كسى كه با تو گرد آمده است از سرهنگان و وزيران و هواخواهان تو . و ايشان ايمناند و ايشان را نگيرم به هيچ زلَّت و گناه و جرم و خيانت از خون ريختن كه رفت از ايشان به عمدا يا به خطا . و هيچ كار كه گذشت از يزيد و از يارانش خرد و بزرگ اندر نهان يا آشكارا ، و من ترا دستورى دادم يا يزيد كه در شهر واسط باشى چندانكه خواهى و به روى از آنجا هر گاه كه خواهى بىآنكه بترسى از هيچ غدر و فريب و هيچ مكر و حيلت و دستان ، و اگر بشكند عبد الله بن محمّد برادر امير المؤمنين ابو العبّاس اين زنهار كه ترا و ياران ترا داد ، خداى عزّ و جلّ از او مپذيراد هيچ نيكويى ، و اندر گردن او است سوگندهاى بىكفارت ، و خداى را حقّ است آنچه موكّدتر ، و السّلام . و اين زنهارنامه را مهر كرد و به دو فرستاد . پس يزيد بن هبيره از او ايمن شد . و هر روز برنشستى و به سلام ابو جعفر آمدى و يك ساعت نزديك او بودى پس به خانه باز شدى . چون يك چندى بر اين برآمد ، ابو جعفر بشنيد كه يزيد بن هبيره عهد بشكست و مردمان را همى دعوت كند به خلع كردن ابو العبّاس در پنهان ، و ابو جعفر امير المؤمنين را آگاه نكرد تا او خويشتن بشنود . پس ابو العبّاس نامه نوشت به ابو جعفر بدين سبب و گفت يزيد بن هبيره عهد بشكست و مخالف شد و غدر خواهد كردن ، و خونش حلال شد ، او را بكش . ابو جعفر نيز تفحّص مىكرد و باز مىجست تا درست شد او را از ثقات و عدول ، آنگاه بفرمود تا بكشتندش با چهل و دو تن از دوستان و هواخواهان او و اهل بيتش در واسط . و از پس اين ابو جعفر به خراسان شد .